مرا ببخش...

کار دیگری
از دستم
بر نمی آمد.
تمام توانم
در چشمهایم بود،
تا بتوانم از پشت جرثقیل کنار خیابان
نگاهت کنم...
همین.
کار دیگری
از دستم
بر نمی آمد...
همه چیز را
وقتی از مقابلت می گذشتم
باخته بودم...