گناه را مثل هوا نفس كشیدم و چه زود پشیمان شدم! لذت گناه چه زودگذر ...




؟؟؟
حیف از بال کبوتر که گداخت
زیر آوار تن گرم گناه
حیف از عمر عزیز
که تلف شد زیر یک بار گناه
حیف از لحظه خوب پرواز که نفهمیدیم و از یاد پرید
و گذشت لحظه بیدار گناه
زیر یک فکر غریب
گشت آلوده سر انگشت تنم
با تن گمشده
حیف از پاکی ما
که فقط لذت تردیدش را من و تو فهمیدیم
حیف از بال کبوتر که گداخت
در سراب و رویا
و نفهمیدیم و از یاد پرید